صفحات پاپ آپ

سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
متن زیبا - ســــــایـــنــا
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
متن زیبا - ســــــایـــنــا
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

قالب های وبلاگ آمادهدایرکتوری وبلاگ های ایرانیانپارسی بلاگپرشین یاهو

تبلیغات

: سـاینا:: 87/6/22:: 1:30 عصر

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.

احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.

 احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.

شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.

 گویی از کنار لحظه ها می گذرم

 این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.

انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا

 که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.

همه چیز در ذهنم معلق است.

 در باره همه چیز میتوانم بنویسم

 و لی نمی دانم

 چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود

 و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.

آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد

 که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.

 حالت آدمی را پیدا می کنم

که دیر سر قرارش رسیده باشد.


موضوعات یادداشتدرد دل


: سـاینا:: 86/2/30:: 8:44 عصر

خداوندا !

مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم

 پس مرا  دریاب

و به سوی خویش بازگردان ،

دستان مهربانت را بگشا 

که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 86/1/31:: 9:58 عصر


امروز ، چرکنویس ِ پک ِ یکی از نامه های قدیمی را
پیدا کردم!
کاغذش هنوز،
از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ
سنگین بود!
از باران ِ آن همه دریا!
از اشتیاق ِ آن همه اشک
چقدر ساده برایت ترانه می خواندم!
چقدر لبهای تو
در رعایت ِ تبسم بی ریا بودند!
چقدر جوانه رؤیا
در باغچه ی بیداریمان سبز می شد!
هنوز هم سرحال که باشم،
کسی را پیدا می کنم
و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم!
نمی دانی مرور دیدادهای پشتِ سر چه کیفی دارد!
به خاطر آوردن ِ خوابهای هر دم ِ رؤیا...
همیشه قدمهای تو را
تا حوالی همان شمشادهای سبز ِ سر ِ کوچه می شمردم،
بنعد بر می گشتم
و به یاد ترانه ی تازه این می افتادم!
حالا، بعضی از آن ترانه ها،
دیگر همسن و سال ِ سفر کردن ِ تواند!
می بینی؟ عزیز!
برگِ تانخورده ِ آن چرکنویس قدیمی,
دوباره از شکستن ِ شیشه ی پر اشک ِ بغش ِ من تر شد!
می بینی! ?


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/3/1:: 1:1 صبح

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند   که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم   اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است         


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/2/21:: 12:20 صبح

من تمنا کردم

که تو با من باشی

تو به من گفتی

هرگز هرگز

پاسخی سخت و درشت

و مرا غصه این هرگز کشت


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/2/21:: 12:19 صبح

آن روز با تو بودم

امروز بی توام

آن روز که با تو بودم

بی تو بودم

امروز که بی توام با توام


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/2/21:: 12:18 صبح

ای مهربانتر از من
 با من
در دستهای تو
 آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
 کز من دریغ کردی
تنها تویی
 مثل پرنده های بهاری در آفتاب
 مثل زلال قطره بباران صبحدم
 مثل نسیم سرد سحر
 مثل سحر آب
 آواز مهربانی تو با من
 در کوچه باغهای محبت
 مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
 افسوس آیا چه کس تو را
 از مهربان شدن با من
 مایوس می کند؟


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/2/16:: 12:52 صبح

تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن

در جهان گریاندن آسان است

اشکی پاک کن

 


موضوعات یادداشتشعر


: سـاینا:: 85/2/16:: 12:42 صبح

خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست خدااشک هایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان در گذر است خدا انتظارت رامی کشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی خدابرایت جوابی دارد اگر نا گاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع رو به راه می شود و تو چیزی برای شکر کردن داری خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است و سرلسر وجودت لبریز از شادی گشته است خدا به تو لبخند زده است به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساسی خدا می داند


موضوعات یادداشتمتن زیبا


: سـاینا:: 85/2/12:: 11:35 عصر

تو به من خندیدی ....
و نمی دانستی  ....
من به چه دلهره از باغچه همسایه                 سیب را دزدیم .....
باغبان در پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک  ..........
و تو رفتی و هنوز .......
سالها هست که در گوش من آرام آرام
خش خش گامهایت تکرار کنان
میدهد آزارم ........
و من اندیشه کنان                           غرق این پندارم .....
که چرا ؟                     خانه کوچک ما ....
سیب نداشت  ........... .


موضوعات یادداشتدرد دل


   1   2   3      >

356648:کل بازدید
24:بازدید امروز
حضور و غیاب

یــــاهـو

درباره خودم
متن زیبا - ســــــایـــنــا
سـاینا
هیچ ستاره ای در آسمان تنهایی من نیست . اینجا همه جایش تاریک و سیاه است ...
لوگوی خودم
متن زیبا - ســــــایـــنــا
لوگوی دوستان














لینکدونی

مریم حیدرزاده
فروغ فرخزاد
حسین پناهی
حمید مصدق
سهراب سپهری
سیمین بهبهانی
احمد شاملو
فریدون مشیری
مهدی اخوان ثالث
نیما یوشیج
یغما گلرویی

آرشیو موضوعی
قالب مناسب برای وبلاگ
مجموعه خطای مودم
متن زیبا
خواهی نشوی رسوا
امام رضا(ع)
پیدایش نوروز
درد دل
تولدم مبارک؟!!!
روزهای مهم
عکس های خفن
اجتماعی
جستجوی وبلاگ من
:جستجو

با سرعتی بی‏نظیر و باورنکردنی
متن یادداشت‏ها و پیام‏ها را بکاوید!

اشتراک
 
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم